اسلایدر

جغرافیای طبیعی کازرون | دی ۱۳۸۷
شاید در دنیای مدرن وماشینی امروز ما شهر وندان شهر های کوچک وکم جمعیت به نوعی خوشبخت ترین انسانها باشیم که هنوز می توانیم نیمچه نفسی سالم و به دور از دود و آلودگی  بکشیم.

تمرکز بیش از حد جمعیت در بعضی کلان شهر ها و در راس همه ی آنها تهران موجب  بروز یکی از بزرگترین معضلات زیست محیطی  جامعه ی ما شده که علی الظاهر بسیار لاینحل می نماید .

متاسفانه  در دهه های گذشته  ساختار بسیار متمرکز  سیاسی و مدیریتی در کشور ما موجب تمرکز غیر معقولانه سازمانها و ادارات و نهاد های دولتی و وزارتخانه ها در کلان شهر تهران گردیده و همین امر موجب مهاجرت روزانه میلیون ها نفر از  سراسر  کشور  برای انجام امور مختلف اداری  به این شهر می شود . از سوی دیگر سیستم بسته ی اقتصاد دولتی  نیز تا حدود زیادی  باعث تجمع و رشد  بی رویه  صنایع و کارخانجات ریز و درشت در اطراف پایتخت شده است . بر آوردها نشان دهنده ی این مسئله است که  جمعیت تهران در طول  روز  حدودا  یک سوم افزایش می یابد و به حدود 15 میلیون نفر می رسد و این میزان دقیقا کسانی می باشند که برای انجام امور اداری معاملات اقتصادی  مراجعه به محل کار و مسائل بهداشتی و درمانی  به تهران سرازیر می گردند.و موجب  شلوغی بیش از حد جمعیت  ترافیک و آلودگی هوا می شوند ..

به روز نبودن سیستم های سوخت رسانی وسایل نقلیه  ، نبود فیلترینگ کنترل کننده آلاینده ها در خروجی  صنایع و فرسودگی بعضی از کارخانجات موجب افزایش  بیش از حد آلاینده های خطرناکی همچون مونواکسید  کربن در هوا شده و معضلات زیست محیطی و تنفسی را  بوجود آورده است ..

غیر استاندارد  بودن معابر و خیابانها نبود بزرگراه ها ی کافی نیز به افزایش ترافیک ودر نتیجه آلودگی بیشتر هوا کمک می نماید . در سالهای اخیر  طرح های  نا موفقی  از سوی دولت برای حل این  بحران ارائه گردیده که همگی به دلیل غیر کارشناسانه بوده  عقیم مانده است . طرح هایی همچون طرح تردد خودرو ها بر اساس زوج یا فرد  بودن پلاک  یا تغییر ساعات شروع به کار ادارات و بانکها از 7.30 به 9 صبح

 به نظر می رسد  تنها راه حل باقی مانده در پیش روی نظام  طرح دلهره آور و پر هزینه ی انتقال مراکز سیاسی و اداری از تهران به شهر های دیگر است  که شاید بتواند در بلند مدت  تهران را از این تنها  مقام اولش در دنیا  به زیر بکشد .

  باز هم خوشبخت خودمان که می توانیم  آزادانه درمیان  جنگل های سبز  دشت برم قدم زده و از هوای پاکش استنشاق کنیم پس بیائید یکبار دیگر با خود عهد ببندیم تا در حفظ و حراست از این گوهر پاک و در گرانمایه که خداوند نصیب شهر ودیارمان نموده کوشش کنیم .بیایید در این آستانه سال جدید اهمیت این ثروت ملی را  به اطرافیان و دوستان وآشنایان خود متذکر گردیم .بیائید به خود قول دهیم که اگر به دامن طبیعت بکرش رفتیم عذابش ندهیم و تیشه به ریشه اش نزنیم .که این تیشه جز به ریشه ی خود زدن  سزانجام دیگری نخواهد داشت . بیائید باور کنیم که بردن یک کیسه زباله همراه خود و برگرداندن آشغالها کار بسیار ساده  اما بزرگی است که می تواند الگوی مناسبی برای دیگر شهر وندان کازرونی باشد . به امید بارش باران  و پر آب شدن پریشان این نگین فیروزه ی شهرمان  و سر سبزی و طراوت دشت برم  عزیز

در پایان خوشحالم که  خبر بارندگی نسبتا خوبی را برای یکی دو روز آینده از اواخر وقت دوشنبه وروز سه شنبه و احتمال چهارشنبه  به اطلاع همشهریان عزیز برسانم .

دشت برم-کازرون

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۷ساعت ۴:۴۷ ب.ظ  توسط محمود رضا پولادی | 
یکی دو سال بود که به دیدارش نرفته بودیم . هر بار بهانه ایی پیش می آمد تا امکان دیدار میسر نگردد . دل تنگش شده بودیم .باور کنید اینکه می گویم دل تنگ اغراق نمی کنم . غار زیباو تاریخی شاپور را می گویم . آنجا که  سمبل عظمت و شکوه تاریخ ایران زمین  ، خاموش وتنها اما راسخ و استوار بر پاهای زخم خورده از جفای روزگاران ایستاده و ار آن بالا نظاره گر  زندگی فرزندانش می باشد . فرزندانی که در هیاهوی عصر تکنولوژی  فراموشش کرده اند و چنان نسبت به او بی تفاوت گشته اند که انگار اصلا وجود ندارد . انگار دنیا و ایران و تاریخش از همین دیروز  آغاز شده است . هیچگاه فکر نکرده ایم که چه بوده ایم و از کجا آمده ایم . هیچگاه نیندیشیده ایم که ریشه هایمان در کجاست ؟ شاید هم نخواسته ایم که بدانیم ؟ اصلا چه اهمیت دارد که بدانیم زمانی والرین امپراطور جهان غرب ( جد بزرگوار همین آقای برلوسکونی ) در مقابل اراده و فدرت و شکوه یک ملت به خاک افتاده و سر تعظیم فرود آورده .

باور کنید در همین شهر کوچک خودمان هستند آدمهای توانمند  بسیاری که هنوز پایشان به غار باز نشده  وتازه موقعی که تعجبت را می بینند  در جواب می گویند  یک مجسمه و یک تکه سنگ  هم دیدن دارد ؟

نمی دانم من این احساس را دارم یا همگان که وقتی در کنارش  می ایستم احساس غرور می کنم به گذشته ام . به اینکه زمانی آقای جهان بوده ایی . نه تنها در قدرت و جنگاوری ، که در اخلاق ، منش ، پهلوانی ، و علم ودانش .اینها آن چیز هایست که باید به نسل های امروز  آموخت تا هویت یابند و انگیزه ایی برای کار وتلاش داشته باشند .

 آری باز صبح جمعه ایی دیگر آمد  وباز خواب از چشم ها ربوده شد . این بار اما سفر ما یک فرق با دفعات قبل داشت ، جمعمان پر بارتر وتکمیل تر از دفعات قبل بود . حضور پیشکسوت  هنرمند استاد محمد هاشم دهقان در کنارمان قوت قلبی بود و انگیزه ایی مضاعف برای صعود و مضاف بر آن حضور تنی چند از بچه های نازنین گروه هم اندیشان جوان در کنارمان مایه ی سعادت بود و افتخار .

هوا کاملا تاریک و تقریبا سرد بود که به پای کوه رسیدیم . ماشین ها را پارک کرده و کوله پشتی ها را  بستیم . هنوز نیم ساعتی به اذان صبح مانده بود  که حرکت کردیم . ابتدای مسیر  بسیار سنگلاخ بود و کمی اذیت می شدیم . در زیر نور چراغ دستی ها به دنبال پیدا کردن راه باریک می گشتیم که  می توانست ما را مستقیما تا غار هدایت کند . پیدا کردن  این جاده  در تاریکی کمی دشوار بود  ، اما به تجربه می دانستیم که باید به دنبال صخره بزرگی بگردیم که جاده از کنار آن می گذرد . صخره ایی که به قول یکی از دوستان روی آن نوشته شده جعفر مفو . صخره را پیدا کردیم ولی اثری از آن نوشته نیافتیم . از اینجا مسیر  هموار تر و صعود  آسان تر گشت ولی انصافا عرقمان در آمد و حسابی گرم شدیم  طوری که اصلا  سرمای هوا  را احساس نمی کردیم .

تاریکی مطلقی بود و آسمان  پر از ستاره . صورت فلکی عقرب به زیبایی هر چه تمام تر از افق تا وسط آسمان کشیده شده بود و توجه ما را به خود جلب می کرد . با وجود آنکه بعضی از دوستان اولین بار بود که یکد یگر را ملاقات می کردند اما جوی بسیار صمیمی حاکم بود و بساط شوخی و خنده  بر پا بود .  در راه بحث های جالب و آموزند ه ایی از تاریخ و گذشته ی غار صورت گرفت و بر دانسته هایمان افزوده گردید . . پس از حدود یک ساعت کوه پیمایی به پله های ورودی غار رسیدیم . ابنجا قدم زدن و بالا رفتن چه قدر  سخت و دشوار می شود . انگار پاهایمان  قدرت بالا رفتن نداشت . به هر زحمت  پله ها را هم پشت سر گذاشته و یکی  یکی وارد محوطه غار شدیم . هوا هنوز  تاریک بود و تندیس بزرگ شاپور اول زیر نور چراغ دستی ها  نمایان بود . انگار به ما لبخندی از سر رضایت  می زد و خوشحال از اینکه  آنچنان نرم و آهسته به سراغش  آمده ایم که چینی نازک تنهایی اش    را نشکسته ایم .

 کم کم هوا روشن و روشن تر می شد . حالا ما می توانستیم  بخوبی شکوه و عظمت این بزرگ ترین تندیس  باستانی ایران زمین را  مشاهده کنیم .  تندیسی خاموش و تنها اما با یک دنیا حرف و پیام .

 تندیسی با یک عالم گلایه . گلایه از وارثانش . از اینکه  سالهاست بر پاهایی رنجور و بد فرم که در خور ابهت او نیست  ایستاده .

 از اینکه دستان پر توانش که زمانی چنان افسار اسب ها را می گرفت و می تاخت  در گوشه ایی  افتاده  وکسی برایش دل نمی سوزاند .

 راستی راستی آدم  افسوس می خورد  که در این عصر فن آوری و با این همه امکانات و تکنیک های معماری  چرا کسی به فکر بازسازی  و احیای  بزرگترین تندیس  باستانی این سر زمین  نیست . در حالیکه به نظر می رسد  می توان با  هزینه کردن  فقط چند میلیون تومان  و با بکارگیری مصالح   مناسب و بهره گیری از دانش  اساتید بزرگ معماری باستانی  نسبت به ترمیم و باز سازی آبرومندانه  این مجسمه  اقدام نمود و حتی آن را در حفاظ شیشه ایی قرار داد  تا از سرما و گرما و آلودگی هوا و تماس افراد مختلف  مصون بماند .

به امید آن روز .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۷ساعت ۴:۳۸ ب.ظ  توسط محمود رضا پولادی | 

     

دهه ی محرم یکبار دیگر پایان یافت ، با همه ی شور و غوغایش ،با همه ی پیام هایش و باهمه ی اشک ها و   ........

اما آنچه که یک بار دیگر معلوم ومشخص گردید  وجود برخی ضعف های فرهنگی نزد مردم و لزوم اصلاح آن می باشد .

ضعف هایی که نه تنها در مراسم عزاداری ماه محرم بلکه در اعیاد و چشن های ملی همچون چهارشنبه سوری و سیزده بدر نیز مشاهده می گردد.

بی شک حضور گسترده مردم در برپایی این آئین مذهبی قابل احترام و ارج گذاری است،از طرفی اعتقادات دیر پا و مذهبی مردم در این ایام مبنی بر نذر کردن خوراکی ها و نوشیدنی ها منتج به توزیع گسترده و وسیع مواد خوراکی از قبیل شیر ،شربت و آب میوه و کیک و...در حین برگزاری این مراسم می گردد. تغییر شرایط بهداشتی و اقتصادی جامعه در سالهای اخیر موجب استفاده بیش از پیش مردم از ظروف یکبار مصرف در اینگونه مراسم شده است. این امر که از یک سو باعث کاهش انتقال بیماری های مسری  شده از سوی دیگر منجر به بروز یک معضل بزرگ زیست محیطی نیزگردیده است. رها شدن این ظروف پلاستیک و یکبار مصرف علاوه بر خطرات زیست محیطی که بدنبال دارد  می تواند در اندک زمانی به تغییر چهره خیابانها و محیط زندگی شهری منجر شود . شاید در نگاه اول بروز این عارضه اجتناب ناپذیر بنماید ، اما با اندکی تامل  می توان در یافت که با یک برنامه ریزی ساده ولی منسجم از سوی برگزار کنندگان این مراسم می توان براحتی و تاحدود زیادی از وقوع این پدیده زشت جلوگیری نمود .

براستی چرا متولیان برگزاری این مجالس اندکی از برنامه ریزی خود را معطوف به حل این مشکل نمی نمایند ؟

بسیاری از مردم پس از استفاده از نذورات با معضل همیشگی نبود سطل های زباله در محیط روبرو هستند. نگارنده به شخصه افراد زیادی را دیده که پس از خوردن شربت ظرف مربوطه را دقایقی در دست نگه داشته ودهها متر باخود حمل می کنند و از آنجا که مکان مشخصی برای گذاشتن آن نمی یابند نهایتا آن را در گوشه ایی مانند کنار خیابان و پیاده رو و جوی آب و باغچه ها رها میکنند . تازه اینها گروهی از مردم هستند که از آگاهی قابل تحسینی برخوردارند . گروهی دیگر که تعداد آنها نیز کم نیست بدون  هیچ گونه تفکر و درنگی  پس از نوشیدن، ظرف را همان جا بر روی کف آسفالت انداخته و به راه خود ادامه می دهند . بنابراین به نظر می رسد قرار  دادن ظروف بزرگ جمع آوری زباله در نزدیک خیمه های توزیع کننده ی نذورات تا حدود بسیار زیادی می تواند مردم را  از بلاتکلیفی نجات داده و از زشت شدن چهره ی شهر جلوگیری کند.

مجریان برنامه عزاداری که در جایگاه مخصوص قرار دارند نیز می توانند در فواصل زمانی معین با قرائت پیام های فرهنگی مردم را به رعایت پاکیزگی محیط و استفاده از سطل های زباله ترغیب نمایند. همچنین نیروی انتظامی نیز می تواند خیرین و بانیان توزیع نذورات را مکلف به انتخاب افرادی نماید که در میان مردم گشته و ظروف یکبار مصرف را جمع آوری نمایند . کار زیبایی که امروز عده ایی از جوانان فهیم و با شعور شهر(از انجمن هم اندیشان جوان) بصورت خودجوش انجام می دادند و مورد توجه بسیاری از عزاداران نیز قرار گرفت براستی وجود این جوانان  مایه مباهات  و افتخار همه ی ماست و می بایست برای تفکرات و ایده هایشان ارزش قائل شویم.

ساعاتی پس از پایان مراسم عاشورا به محل برگزاری مراسم رفته و کارگران زحمت کش شهرداری را دیدم گه در هوایی سرد مشغول جمع آوری زباله ها بودند ، در حالیکه همگی ناراحت وشاکی بودند از اینکه  ساعت ها است که در حال جمع آوری آشغال ها می باشند و بسیار خسته اند .

براستی چرا باید عده ایی بخورند و بریزند و بروند و نگاهی هم به پشت سرشان نیندازند و این سربازان بی نام ونشان محیط زیست تاوان ندانم کاری و بی مسئولیتی و عدم تعهد دیگران را بپردازند. آنانی که این  چنین بر سر وسینه می کوبند و نوحه سر می دهند تاچه حد با پیام های الهام بخش دین آشنا یی دارند . در کجای تعالیم آسمانی ما آمده که عده ایی برای راحتی خود دیگران را به زحمت بیندازند . اگر معتقدیم که پیام های دین همان است که  در قالب آیات و احادیث و روایات  نقل گردیده پس تکلیف حدیث " پاکیزگی نشانه ایمان است " چیست ؟

آیا فقط از مسلمانی همین ده شب محرم و سیاه پوشیدن و خیمه زدن  آنهم در این مقیاس وسیع و لباس های زرق و برق دار پوشیدن و زست های آنچنانی گرفتن حین عزاداری را یاد گرفته ایم ؟

پیام دین ، احترام به حقوق دیگران رعایت پاکیزگی محیط و دور نگه  داشتن چشم از نگاه به ناموس دیگران و.... می باشد که البته

 عده ایی  از آن غافلند. حتی اگر مسئله دین را هم لحاظ نکنیم ، عقل و منطق نیز همین را حکم خواهد نمود.بر استی خود قضاوت نمائید که این حجم از آلودگی محیط زیست با کدام معیار فرهنگی و عقلی و منطقی   سازگاری دارد.؟

معضل زیست محیطی دیگری که در این میان قابل بررسی وکنکاش است از بین بردن هزاران هزار شاخه درخت نخل است که در  سالهای   اخیر و به بهانه بر پایی خیمه هاو  رواج فرهنگ خیمه سازی در میان جوانان( که خود بحث مفصلی را می طلبد ) صورت می پذیرد و مسلما به تعادل زیست محیطی شهر لطمه وارد خواهد نمود . 

 .به امید آنکه روزی فرا رسد که همه ی ما از سطحی نگری دست برداشته و   به  در ک کاملی از معارف و ارزش های اجتماعی برسیم .وبه امید آنکه همه ی ما شهر خود را خانه  خود بدانیم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۷ساعت ۲:۴۵ ب.ظ  توسط محمود رضا پولادی | 
به نام خدا

 حادثه ایی که در هزار و سیصد واندی سال پیش برای امام حسین (ع) و یاران و خانواده اش در صحرای کربلا رخ داد در طول قرن های گذشته دستمایه ای شده برای ابداع سبک خاصی از تئاتر مذهبی در جامعه ما که به دو صورت تعزیه خوانی و نمایش سیار خیابانی کاروانها اجرا می گردد.

اگر چه این نوع نمایش ها بسیار ساده و با دیالوگ های موزون و شعر گونه و هر سال بدون کوچکترین تغییر و با همان سبک و سیاق  سالهای قبل اجرا می گردد ولی باز هم دیدن آن تازگی داشته و بخش عظیمی از تماشاگران مراسم  عزاداری را مجذوب خود می نماید . آنچه از خاطرات دوران  کودکی درمورد این نمایش ها در  ذهنم مانده هق هق گریه های انسانهای صاف و ساده و پاک نیت قدیمی بود که با دیدن صحنه های اسارت اهل بیت اشک ها را جاری می ساختند و بر شمر ( شمل ) و یزید لعنت ( نعلت ) می فرستادند . اما نسل امروز با تجمع در خیابان ها به تماشای این صحنه ها ایستاده و کمتر حزن و اندوهی در سیمایشان دیده می شود . عده ایی نیز از سر شوخی و شیطنت به تمسخر لباس قرمز ها ( شمر و دار ودسته اش و نه پرسپولیسی ها ) می پردازند .و آنان نیز بعضا با چوب و ترکه تماشاگران را بی نصیب نمی گذارند .

 شاید ترکه نسبتا محکمی که یکی از  شمر ها هنگام عکس گرفتن به  ساق پایم کوبید  دستاویزی شد برای پرداختن به این موضوع .

اگر از محتوای این نمایش های مذهبی بگذریم  کسانیکه ایفا کننده این نقش ها هستند ، همگی از مردم عادی کوچه و بازار بوده که با اعتقادات قابل احترام خود هر ساله ایفا کننده همین نقش ثابت هستند . فی المثل یکی از از روز اول نقش  زین العابدین بیمار و دیگری  همیشه نقش شمر  را بازی می نماید.

 انتخاب نقش ها معمولا بر حسب فیزیک بدنی و بخصوص قیافه صورت می گرفته  مثلا کسانیکه دارای هیکل قوی تر یا سبیلی پر پشت تر بودند معمولا ایفا گر نقش شمر می شدند و افراد ضعیف الجثه و کودکان  نیز معمولا در نقش اسرا و خانواده ی امام ظاهر می گشتند. .اگر چه لازم به ذکر است که ایفا کنندگان نقش های منفی  ذاتا انسان های پاک و خوش فلبی می باشند که با وجود اعتقاد خاص به ائمه باز حاضر به ایفای نقش منفی شده اند . نکته جالب آنکه همین افراد نقش منفی  گاه با قسم دادن  مردم به امام حسین و حضرت عباس  ازآنان می خواهند  که راه را برای عبور کاروان باز نمایند .

 از میان دسته جات نمایشی محلات مشخصا  کاروان کوی علیاء  از شکوه و جلوه بیشتری نسبت به محلات دیگر بر خوردار است ( البته سوء تفاهم نشود من خودم اهل محل پائین هستم ) . وجود کجاوه های رنگارنگ ، ماشین های سبز پوش شده ، اسب های زیبا و کاروانی از کودکان کوزه به دست همه و همه از جلوه های این نمایش  خیابانی است که مورد توجه بسیاری  قرار گرفته است .

 وجود بعضی کاراکتر ها  به این نمایش مذهبی  تا حدود زیادی  جنبه ی غیر واقعی و فانتزی بخشیده است  . همانند شیری که در کمال بی سلیقگی طراحی شده و دستان خونین  حضرت ابوالفضل العباس ( ع)  را ساعت ها بر دست گرفته و به جمعیت نشان می دهد و مدام بر سر روی خود کاه می ریزد . به نظر می رسد برگزار کنندگان و متولیان هیئت های عزاداری  محلات می بایست به  حذف بعضی از این کاراکتر ها مبادرت ورزند.

از دیگر صحنه های قابل تامل در این مراسم زنان ومردانی است که  کودکان خردسال خودرا  برای تبرک  به دست ایفاگران نقش اهل بیت می دهند تاآنان را برای  چند ثانیه ایی در گهواره گذاشته یا سوار بر اسب نمایند ، در حالیکه این  طفلان خردسال بادیدن اسب ها و قیافه ترسناک  شمر و دار ودسته اش  بسیار  وحشت زده و هراسانند.

باری به هر حال این محرم نیز همانند دیگر محرم ها آمد و رفت و باید یک سال دیگر چشم بر هم گذاشت تا محرمی دیگر .....

به امید آنکه روز به روز بر درک عمیق ما از تعالیم الهی  افزوده گردد ودر رفتارمان بادیگران بخصوص زیر دستان شمر گونه عمل ننمائیم به امید آنکه نه رویمان چون شمر در جلو دیگران سیاه باشد و نه فلبمان .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۸۷ساعت ۱۰:۲۷ ب.ظ  توسط محمود رضا پولادی | 
 

انتظار اگرچه سخت است اما وقتی لحظه ی دیدار فرا می رسد بسی شیرین و دلنشین است و صد البته زیبا و تماشایی . باران را می گویم ، چند هفته ایی دیر کرده بود و همه را نگران ساخته بود ، نمی دانم چرا ؟ آخر ما که نه کشت و زراعتی داریم و نه دام وگوسفندی .ولی انگار همه به نوعی محتاج آنیم . محتاج قطره های ناب و حیات بخشش ، محتاج لطافت و نرمی اش ، محتاج پاکی و روشنایی اش .

وچه زیباست که به استقبالش بروی ، آن بالا بالا ها بر  فراز کوهها ی مه گرفته و در میان انبوه جنگل های زرد و قهوه ای شده ی بلوط ، آنجا که به ابر ها نزدیکتری

آنجا که میان تو و قطره های زلال باران فاصله ای نیست ، آنجا که تو از همه به باران و باران از همه به تو نزدیکتراست

آنجا ست که می توانی باران را احساس کنی با همه ی وجودت و با حسی که بندرت نصیب کسی می شود .با حسی به پاکی خود باران

واکنون می توانی غبار دل را بشویی از هر چه زنگار و زردیست  .

نیمه های شب با صدای ریزش شدید باران از خواب بیدار شدم ، هنوز یک ساعت تا  زمان قرار با دوستان مانده بود ، خوابم نمی برد از پشت شیشه  دقایقی لذت بخش را به تماشای باران نشستم و این شعر زیبا ی مسعود فردمنش را   زیر لب زمزمه می کردم  که :                               بیاین با هم دعا کنیم            خدا مونو صدا کنیم

                                       که آسمون بباره                    فراوونی بیاره

                                      ازش بخوایم  برامون            سنگ تموم بذاره ...........................

کم کم مسیج ها آمد و موبایل زنگ خورد  ، عده ایی مردد بودند و عده ایی مصمم . بالاخره اجماع گروه رای به حرکت داد . مقصد اما این بار تنگه و دره ایی زیبا در حوالی  روستای گاوکشک بود .انتهای این دره ی زیبا غاری کوچک اما دیدنی و استثنایی وجود دارد که تیکاب های  زیادی از سقف آن چکه می کند و چندین حوضچه کوچک وبزرگ داخل غار را پر از آب می کند .وجود رطوبت زیاد داخل غار موجب رویش خزه ها  و پر های سیاوشان فراوانی بر در ودیوار غارشده و منظره ایی بس بدیع را خلق نموده است .

 در مجاورت غار طاق نمای بزرگی وجود دارد که می تواند مکان مناسبی  برای استراحت  در روز های بارانی باشد . هنوز هوا تاریک بود و باران با شدت هر چه تمام تر می بارید که به مقصد رسیدیم .صدای غرش آب که از بالای کوه به دره سرازیر شده بود به گوش می رسید . مقداری صبر کردیم تا هوا روشن تر شد . خود را مجهز به لباس های گرم نموده و از مسیری کم خطر  صعود خود را آغاز نمودیم . سعی می کردیم بیشتر از روی سنگها عبور کنیم که خطر لغزندگی آن کمتر بود . هوا کاملا روشن شده بود و ما زیر ریزش قطرات ریز و درشت باران همچنان آرام آرام گام بر می داشتیم . تنگه زیبای ابوالحیات در میان انبوهی از ابر و مه محو شده بود و از هر گوشه ایی آبشار ها به پائین  سرازیر شده  . و منظره ایی دل انگیز و وصف نا شدنی را بوجود آورده بودند . براستی آنچه را امروز دیدیم در قالب گفتار و کلام نمی گنجد ، حتی تصاویر نیز قادر نبودند این همه زیبایی و لطافت را به تصویر بکشند .

پس از 45 دقیقه کوه پیمایی به پائین برگشتیم . چوب ها و تخته هایی را که از شهر با خود آورده بودیم از ماشین آورده و زیر طاق نما آتش گرم ودلچسبی روشن نمودیم و ساعتی را در کنار آتش نشسته و از هر دری سخن گفتیم در حالیکه باران همچنان با شدت می بارید و گاه دره در مه گم  می شد و لحظاتی بعد  دوباره ابر ها کنار می رفتند .جای ما نیز گرم بود و راحت . راستی که خوردن چند کله خرما و ارده در این هوا چه می چسبید . جای همه دوستان سبز

حیف می بینم که در پایان نامی از دوستان ویاران همیشگی ام نبرم هم آنانی که در سرما و گرما  روحیه ورزشکاری  را از یاد نبرده و در کنار آنان بودن برای من نعمت و غنیمت است : 1- غلامرضا یعقوب نژاد2- علی مرادی 3- امیر صنفی آزاد 4- رضا عمویی 5- احمد احیایی 6- رسول کمندی 7- سید محمد یعقوب نژاد

ضمنا میزان بارش امروز ۳۲ میلی متر بوده بنابراین تاکنون ۱۱۶ میلی متر باران در کازرون باریده است .

 


 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی ۱۳۸۷ساعت ۴:۱۸ ب.ظ  توسط محمود رضا پولادی | 
همانگونه که از قبل پیش بینی شده بود از فردا بعداز ظهر دشت خشکیده شهرمان و کویر تفتیده پریشان شاهد ریزش قطره های حیات بخش باران خواهد بود .این را اکثر سایت های هواشناسی خارجی پیش بینی نموده اند امکان بارش تقریبا قطعی است اما میزان آن را سایت ها متفاوت اعلام نموده اند بعضی سایت ها از باران نسبتا سنگین و بعضی دیگر از بارش سبک خبر داد هاند بارندگی ها تا صبح جمعه ادامه دارد . به هر حال هر چه باشد و ببارد جای شکر دارد و می تواند به سرسبزی کوه و دشت و رشد علف ها وسبزه هایی که بر اثر بارندگی های قبلی جوانه زده اند کمک کند و همچنین موجب خوشحالی کشاورزان و دامداران گردد. ولی باید پذیرفت که به این زودی ها و با این شرایط و میزان بارش مشکل پریشان  عزیز حل نخواهد شد و به نظر شخص من حد اقل دو سه سال پر باران را باید تجربه کنیم تا بار دیگر شاهد پر شدن پریشان باشیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۸۷ساعت ۱۲:۳۵ ب.ظ  توسط محمود رضا پولادی | 
راستی راستی این پیر بنکی هم در نوع خودش جای جالب و دیدنی است وشاید بتوانیم آن را جزو عجایب هشت گانه جهان قلمداد کنیم .درخت بنه کوهی که در گنبد گچی  امامزاده ایی در کنار راه قدیم کازرون به شیراز روئیده و مشخص نیست ریشه این درخت کهنسال از کجا و چگونه وارد زمین شده  و خودش را زنده نگه داشته است .قدمت این بنا ی تاریخی به چندین قرن می رسد،.(  اگرچه احتمالا در سالهای گذشته مرمت و باز سازی شده است ).   این را می توان دقیقا از روی سنگ قبر هایی که در قبرستان مجاور این پیر وجود دارد متوجه شد.این  بنا سالیان  دراز مورد توجه اهالی منطقه دشت برم بوده و مردم اعتقاد خاصی به آن داشته اند به همین دلیل هم به عنوان یک مکان زیارتی و هم به عنوان آرامگاه مردگان مورد توجه بوده .است. در میان سنگ های قبرستان چندین سنگ  قبر باشکوه دیده می شود که تاریخ حک شده بر روی آنها حدود320 سال را نشان می دهد . متاسفانه بعضی از قبر ها توسط افراد سود جو که احتمالا به دنبال عتیقه و یا گنج بوده اند کنده شده اند .سال گذشته نیز خود امامزاده مورد دستبرد و کندوکاو افراد ناشناس قرار گرفت .

به هر حال صبح جمعه با جمع دوستان صمیمی و همراهان همیشگی خود قصد این مکان را نمودیم برای رسیدن به پیر بنکی چندین مسیر وجود دارد . که عبارتند از راه خاکی قدیم کازرون به شیراز- جاده خط لوله گاز  راه خاکی روستای آرندی (بعد از تونل ) و بالاخره راه مالرو وبسیار قدیمی و تاریخی کازرون به شیراز که در مجاورت  راه خاکی قدیم  قرار دارد .ما برای صعود و رسیدن به پیر بنکی این راه آخر را نتخاب نمودیم هوا بسیار تاریک ولی نه چندان سرد بود کوله پشتی هارا محکم کرده و چراغ دستی ها را روشن نموده و وارد دره صعب العبوری شدیم . در تاریکی سحر گاهان می بایست راه مالرو قدیمی را پیدا می کردیم از آنجا که چندمین بار بود که این مسیر را طی می کردیم پس از ده دقیقه پیاده روی و سنگ نوردی بالاخره دیواره های سنگ وگچی جاده مشخص شد و کارمان برای صعود بسیار راحت گردید .عرض این جاده قدیمی حدودا سه متر است که کف آنرا سنگ فرش نموده اند و هر چهار پنج متر چندین سنگ دراز به صورت عرضی قرار داده اند تا از حرکت سنگفرش ها به سمت پائین جلوگیری شود . این جاده مار پیچ و بسیار زیبا  نا خود آگاه آدم را به یاد دیوار چین می اندازد . متاسفانه این اثر تاریخی نیز به مرور زمان در حال فرسایش و تخریب است .بخشی از این راه کاملا ریزش کرده واز بین رفته و همین مسئله باعث گردید تا در تاریکی شب راه را گم کنیم و مجبور شویم پس از تقلای زیاد و دقایقی صخره نوردی از منطقه ایی معروف به زیر زرد وارد راه خاکی  قدیم شویم وادامه راه تا رسیدن به مقصد را از این مسیر دنبال نمائیم پس از حدود یک ساعت ونیم کوه پیمایی و درحالیکه هنوز هوا روشن نشده بود به کنار پیر بنکی رسیدیم اینجا واقعا آسمان شب زیبا ورویایی بود و انبوه ستارگان درخشان ما را به یاد دوران کودکی و آسمان زیبای آن شب ها می انداخت .عمدا این موقع را برای رسیدن انتخاب نموده بودیم تا بتوانیم از سپیده دم و  لحظه طلوع خورشید  در کنار این بنا عکس بگیریم . برای استراحت به تپه بلند  ومشرف به امامزاده رفتیم و بر روی تخته سنگ صاف و بزر گی نشستیم .چراغ های روستای کلانی از دور به ما چشمک

می زد . باد سردی می وزید با مقداری چوب خشک که با دقایقی گشتن در محیط پیدا کردیم در مکانی امن و با رعایت احتیاط آتش کوچکی افروختیم .خوشبختانه همه دوستان  گروه به این اصل اعتقاد دارند که هرگز شاخه درختی را نشکنند  تا وسایل خوشی خود را مهیا کنند وهر آنچه برای سوزاندن یافتیم از خاشاکی بود که در گوشه وکنار بر روی زمین ریخته بود .پس از صرف صبحانه که جای همه سبز بود به سراغ دوربین ها رفته ومشغول گرفتن عکس از امامزاده شدیم . در بازگشت دیدن  صحنه بستر خشکیده در یاچه پریشان  از آن بالا متاثرمان نمود آخر ما همیشه عادت داشتیم از این بالا نگین نیلگون دشت کازرون را درخشنده و شاداب ببینیم نه اینچنین رنجور و پریشان . برای پائین آمدن این بار نیز از همان راه مال رو قدیم برگشتیم حالا دیگر روز بود و زیبایی این جاده قدیمی فوق العاده بود . سنگ فرش های زیبا  با دیواره های سنگ وگچ وساروج که در بعضی جاها ارتفاع آن به  سه چهار متر می رسید  رویش علفها در لابلای سنگ فرش ها منظره ایی بدیع را خلق کرده بود . حس عجیبی به آدم دست می دهد وقتی می بیند در مسیری گام بر می دارد که صد ها سال پیش نیاکان ما با تحمل رنج ها و مشقات زیاد  آن را ساخته اند و امروز خاموش و تنها در گوشه ی  به دست فراموشی سپرده شده . باری به هر حال این روز لذت بخش نیز همچون جمعه های دیگر به خوبی گذشت و ما نیز به پایان راه رسیدیم .سر حال و شاداب با قرار ملاقات برای هفته آینده که اگر خدا بخواهد دیداری داشته باشیم از غار زیبای شاپور .   

پیر بنکی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی ۱۳۸۷ساعت ۳:۵۰ ب.ظ  توسط محمود رضا پولادی | 
بی گمان همه این روز ها یکی از نگرانی هایشان شده مسئله  دیر کردن باران . هر کدام از ما این روز ها تا به هم می رسیم اولین چیزی که بهم میگیم اینه که دیدی بارون هم دور کرد و سری از روی تاسف تکون میدیم و آهی از دل حسرت سر می کشیم .چند مدت پیش یکی از مسئولین هواشناسی در تلویزیون می گفت امسال سال پر بارانی رو در پیش رو خواهیم داشت .حالا نمیدونم این اطلاعات رو از چه منبعی بدست آورده بود . دیروز که با دوستان رفته بودیم پیر بنکی ( که سعی می کنم مطلبی در این باره در یکی دوروز آینده  بنویسم ) علف ها ی تو کوه ودشت رو میدیدم که چه جور بی صبرانه منتظر قطرات باران هستند تا عطششون فرو کش کنه به دوستان گفتم  به احتمال زیاد و از اواخر هفته بارندگی داریم . امروز که اومدم و سایت های هواشناسی خارجی رو زیرو رو کردم با نهایت خوشحالی دیدم که بله برای روز های پایانی هفته بخصوص روز  پنجشنبه در کازرون بارندگی پیش بینی گردیده  احتمال این بارندگی فعلا حدود ۵۰ درصد است که احتمال    خوبیه امید واریم الگوهای هواشناسی در روز های آینده همین طور پایدار باقی بمونه تا باز هم شاهد طراوت و شادابی طبیعت باشیم و باز هم پریشان را پر وپیمون ببینیم. انشالله در روزهای بعدی اخبار کامل تری رو خد متتون ارائه کنم . ضمنا جمع بارندگی های امسال فعلا ۸۴.۵ میلی متر است .

 

پیر بنکی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی ۱۳۸۷ساعت ۳:۵۱ ب.ظ  توسط محمود رضا پولادی | 
تفرجگاههای دوان

  باغ شمسی اگر از روستای دوان به سمت شرق حرکت کنیم پس از حود 45 دقیقه کوه پیمایی سبک و عبور از راههای مال رو وارد دره ایی  زیبا و دل انگیز می شویم گه در ابتدای  ورود آن باغ کوچک اما زیبا و پلکانی مانند دیده می شود که  مملواز درختان انار و تاک و انجیر می باشد در بالاترین نقطه این باغ چشمه کوچکی وجود دارد که همین چشمه کوچک موجب شهرت و معروفیت این باغ گردیده است . برسر راه آب چشمه حوض دایره شکل به قطر دو متر و عمق 1.70 ساخته شده که پس از پر شدن از سوی دیگر سرازیر گشته و درختان زیر دست باغ را مشروب می سازد. مالک باغ جناب آقای شمسی از اهالی دوان مردی گشاده رو و خوش مشرب و مهمان نواز بوده و بخصوص صبح های جمعه پذیرای کوهنوردانی می باشد که باغ را مانند خانه خود دوست داشته وهمواره در نگهداری و پاکیزگی آن کوشش می کنند.خوردن یک لیوان چای داغ و لقمه ایی نان وپنیر در یک صبح زمستانی یا تنی به آب زدن در جشمه همیشه جوشان باغ در یک بامداد خنک تابستان به شما لذتی فراموش نشدنی خواهد بخشید.فقط یادمان نرود طبیعت خانه دوم ماست پس در حفظ و نگهداری از آن بکوشیم.

کمی بالاتر از این باغ  باغ کوچکتری وجود دارد که  باز هم  چشمه جوشانی در میان آن قرار دارد و به باغ حیدری معروف است. چند صد متر دورتر و پس از عبور از یکی دو گردنه  به چشمه کوچک دیگری می رسیم که به آب نییک معروف است .( البته به قول آقای منصوری از اهالی ورزشکار  دوان نام اصلی چشمه آب نیت بوده که به مرور تغییر نام داده است و وجه تسمیه آن این بوده که مردم هر نیتی که داشتند در کنار چشمه از خدا طلب می کرده اند )کمی بالاتر از آن به قبری برمی خوریم که به قبر مرحوم اسد شکار چی معروف است.ادمه مسیر و دنبال کردن جاده مالرو ما را به درختی بسار تنومند و عجیب الخلقه می رساند که به درخت کبیر معروف گردیده است ارتفاع درخت بالغ بر سی متر بوده و شاخ و برگ های درخت مساحتی در حدود سیصد متر مربع را پوشانده است . پس از عبور از کنار درخت کبیر  به منطقه ایی زیبا و جنگلی  به نام برکوه می رسیم  که انواع و اقسام درختان خودرو جنگلی مانند بلوط و بادام کوهی و گلابی و گیلاس وحشی در آن دیده می شود . این ناحیه به علت پشت به آفتاب بودن تا ساعات زیادی از صبح گذشته  در سایه بوده و مسیر مناسبی برای کوهنوردی بخصوص در فصل گرم تابستان است .از این به بعد هر چه به سمت بالاتر می رویم بر تراکم درختان افزوده شده و زیبایی طبیعت دو چندان می شود تا اینکه پس از گذر از میان تاکستانهای زیبا و باغ معروف به باغ دهداران وارد تنگه ایی معروف به دهلیزان می شویم که اهالی روستاهای دوان و موردک  در زمانهای فدیم با سنگ چینی کردن یک دیواره و پرتگاه 50 متری و هولناک آن را به معبری ساده اما بسیا زیبا و دیدنی   برای عبور مرور  خود تبدیل نموده اند . انتهای این معبر دروازه مانند بوده و در نزد کوهنوردان به دروازه بهشت معروف گردیده است . علت نام گذاری آن نیز بدین خاطر است که پس از رنج فراوان و سختی بسیار  پس از عبور از این معبر چشمانتان به منظره ایی بی نظیر و وصف نشدنی از جنگلی بسیار متراکم و انبوه و سر سبز خواهد افتاد که قطعا خستگی راه را از تن شما به در خواهد کرد. علی الخصوص در فصل بهار این منظره بی شک بهشت را با همه ی زیبایی های آن در ذهن تداعی میکند. اینجا دشتی صاف بر فراز بلند ترین نفطه ارتفاعات دوان است که چون دیگر کوهی در مقابل شما وجود ندارد به کهنی( یا همان کوه نیست ) معروف گردیده است .  برفراز این نقطه شما می توانید از یک سو کازرون و دشت حاصلخیز اطراف آن و از سوی دیگر رود شاپور و روستاهای اطراف رانظاره گر باشید. اگر آسمان صاف به شما کمک کند دریاچه زیبای پریشان نیز چون نگینی  نیلگون زیبایی خود را به رختان خواهد کشاند  . آواز پرندگان در سکوت دل انگیز کوهستان قطعا با هیچ کلامی قابل توصیف نیست مگر آنجا بوده و خود شنونده این نغمه های روح نواز باشید.

 آیا اینجا پایان راه است ........ پاسخ منفی است ادامه راه مارا به سمت دره بسیار زیبا و فرحناک می کشاند دره تنگ و باریکی که به تنگ حنا معروف است و تراکم درختان آن به حدی زیاد است که بندرت در طول روز آفتاب شما را اذیت خواهد نمود این قسمت ازمسیر سراشیبی بوده و پس از حدود دو ساعت کوه پیمایی به سمت پائین که عمدتا از راه های مالرو ومشخصی می گذرد در نهایت در نزدیکی های روستای گرگدان بخش نودان و در چند کیلومتری مانده به تنگ ابوالحیات  به پایان راه می رسیم .

 این مطلب ادامه دارد......................

 

 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی ۱۳۸۷ساعت ۴:۵۸ ب.ظ  توسط محمود رضا پولادی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ

درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
پیش بینی یک ماه بارندگی کازرون
پیش بینی بارندگی ده روز آینده کازرون
توانمندی گردشگری در کازرون
اوقات شرعی کازرون
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن ۱۴۰۲
خرداد ۱۴۰۲
اردیبهشت ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۱
مرداد ۱۴۰۱
مهر ۱۴۰۰
مرداد ۱۴۰۰
فروردین ۱۴۰۰
تیر ۱۳۹۹
شهریور ۱۳۹۸
مرداد ۱۳۹۸
آبان ۱۳۹۷
اسفند ۱۳۹۶
آبان ۱۳۹۶
شهریور ۱۳۹۶
مرداد ۱۳۹۶
خرداد ۱۳۹۶
اردیبهشت ۱۳۹۶
فروردین ۱۳۹۶
اسفند ۱۳۹۵
بهمن ۱۳۹۵
دی ۱۳۹۵
آذر ۱۳۹۵
آبان ۱۳۹۵
مهر ۱۳۹۵
شهریور ۱۳۹۵
مرداد ۱۳۹۵
تیر ۱۳۹۵
خرداد ۱۳۹۵
اردیبهشت ۱۳۹۵
فروردین ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۴
دی ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۴
آبان ۱۳۹۴
آرشيو
آرشیو موضوعی
سفر به قله زیبای تل مورگ
پیوندها
کرشمه1( ژیلا راسخ)
کلبه ادبی من(معلم)
گرنک(امین سیاح پور)
کازرون نما
کازرون نیوز
قهرمان(بهادر ریاضی)
گلبن(مهدی تقی نژاد)
کازرون ندا( دکتر فاضل نیا)
وبلاگ دوستداران کازرون
هیلو سوار ( عباس دادوند)
پیمان دوراندیش
سایه سار ( افشین دشمن زیاری)
دفتر خدمات ارتباطی ( مهدی کاظمی)
آفتاب کازرون ( دکتر دشمن زیاری)
پرنيان هفت رنگ ممسنی( عنايت اله محمودي)
مهار بیابان زایی(مخمد درویش)
خیال پنهان ( علیرضا خوش نیت)
بهانه ای برای دلتنگی   
وبلاگ حامد قربانی
یادی از گذشته ورزش کازرون ( محمد رضا پولادی)
نگاه ویژه به ورزش کازرون ( محمد رضا پولادی )
آوای شاهپور ( دکتر دشمن زیاری)
حاکستر های زمان ( احسان درخشنده)
یاد ایام ( سامان )
صدای کازرون ( محمد صفی الله)
وبلاگ چاپارخانه ( پستچی ) ابراهیم جوکار
وبلاگ ادبی و اجتماعی( کوشا )
کد قالب بلاگفا (ابراهیم خدارحمی)
پسر کازرون ( ابراهیم خدارحمی)
کازرون شناسی ( استاد عبدالرسول فروتن)
دانستنی های حقوقی و اجتماعی ( مصطفی صفری )
مجموعه اشعار محمد صفری ( شاپرک امید)
نجوای رهایی
انجمن سیاره سبز
صدای سکوت ( خانم عباسی)
اخبار بارسلونا ولیونل مسی (علیرضا پولادی)
حمایت از دریاچه پریشان ( ابراهیم طاهری پور )
روستای قلعه سید
گروه کوهنوردی بیشاپور کازرون
گروه کوهنوردی شاهین نطنز ( سعید وشاق)
وبلاگ شهر سبز ( اردلان و شایان)
وبلاگ تنهاترین   ( بهزاد پناه )
روضه رضوان ( قاسم تام )
وبلاگ بیاد شهید ابوالفتح شفیعی
شهر همیشه سبز کازرون (محمد نسیمی )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM