![]() |
|
انتظار اگرچه سخت است اما وقتی لحظه ی دیدار فرا می رسد بسی شیرین و دلنشین است و صد البته زیبا و تماشایی . باران را می گویم ، چند هفته ایی دیر کرده بود و همه را نگران ساخته بود ، نمی دانم چرا ؟ آخر ما که نه کشت و زراعتی داریم و نه دام وگوسفندی .ولی انگار همه به نوعی محتاج آنیم . محتاج قطره های ناب و حیات بخشش ، محتاج لطافت و نرمی اش ، محتاج پاکی و روشنایی اش . وچه زیباست که به استقبالش بروی ، آن بالا بالا ها بر فراز کوهها ی مه گرفته و در میان انبوه جنگل های زرد و قهوه ای شده ی بلوط ، آنجا که به ابر ها نزدیکتری آنجا که میان تو و قطره های زلال باران فاصله ای نیست ، آنجا که تو از همه به باران و باران از همه به تو نزدیکتراست آنجا ست که می توانی باران را احساس کنی با همه ی وجودت و با حسی که بندرت نصیب کسی می شود .با حسی به پاکی خود باران واکنون می توانی غبار دل را بشویی از هر چه زنگار و زردیست . نیمه های شب با صدای ریزش شدید باران از خواب بیدار شدم ، هنوز یک ساعت تا زمان قرار با دوستان مانده بود ، خوابم نمی برد از پشت شیشه دقایقی لذت بخش را به تماشای باران نشستم و این شعر زیبا ی مسعود فردمنش را زیر لب زمزمه می کردم که : بیاین با هم دعا کنیم خدا مونو صدا کنیم که آسمون بباره فراوونی بیاره ازش بخوایم برامون سنگ تموم بذاره ........................... کم کم مسیج ها آمد و موبایل زنگ خورد ، عده ایی مردد بودند و عده ایی مصمم . بالاخره اجماع گروه رای به حرکت داد . مقصد اما این بار تنگه و دره ایی زیبا در حوالی روستای گاوکشک بود .انتهای این دره ی زیبا غاری کوچک اما دیدنی و استثنایی وجود دارد که تیکاب های زیادی از سقف آن چکه می کند و چندین حوضچه کوچک وبزرگ داخل غار را پر از آب می کند .وجود رطوبت زیاد داخل غار موجب رویش خزه ها و پر های سیاوشان فراوانی بر در ودیوار غارشده و منظره ایی بس بدیع را خلق نموده است . در مجاورت غار طاق نمای بزرگی وجود دارد که می تواند مکان مناسبی برای استراحت در روز های بارانی باشد . هنوز هوا تاریک بود و باران با شدت هر چه تمام تر می بارید که به مقصد رسیدیم .صدای غرش آب که از بالای کوه به دره سرازیر شده بود به گوش می رسید . مقداری صبر کردیم تا هوا روشن تر شد . خود را مجهز به لباس های گرم نموده و از مسیری کم خطر صعود خود را آغاز نمودیم . سعی می کردیم بیشتر از روی سنگها عبور کنیم که خطر لغزندگی آن کمتر بود . هوا کاملا روشن شده بود و ما زیر ریزش قطرات ریز و درشت باران همچنان آرام آرام گام بر می داشتیم . تنگه زیبای ابوالحیات در میان انبوهی از ابر و مه محو شده بود و از هر گوشه ایی آبشار ها به پائین سرازیر شده . و منظره ایی دل انگیز و وصف نا شدنی را بوجود آورده بودند . براستی آنچه را امروز دیدیم در قالب گفتار و کلام نمی گنجد ، حتی تصاویر نیز قادر نبودند این همه زیبایی و لطافت را به تصویر بکشند . پس از 45 دقیقه کوه پیمایی به پائین برگشتیم . چوب ها و تخته هایی را که از شهر با خود آورده بودیم از ماشین آورده و زیر طاق نما آتش گرم ودلچسبی روشن نمودیم و ساعتی را در کنار آتش نشسته و از هر دری سخن گفتیم در حالیکه باران همچنان با شدت می بارید و گاه دره در مه گم می شد و لحظاتی بعد دوباره ابر ها کنار می رفتند .جای ما نیز گرم بود و راحت . راستی که خوردن چند کله خرما و ارده در این هوا چه می چسبید . جای همه دوستان سبز حیف می بینم که در پایان نامی از دوستان ویاران همیشگی ام نبرم هم آنانی که در سرما و گرما روحیه ورزشکاری را از یاد نبرده و در کنار آنان بودن برای من نعمت و غنیمت است : 1- غلامرضا یعقوب نژاد2- علی مرادی 3- امیر صنفی آزاد 4- رضا عمویی 5- احمد احیایی 6- رسول کمندی 7- سید محمد یعقوب نژاد ضمنا میزان بارش امروز ۳۲ میلی متر بوده بنابراین تاکنون ۱۱۶ میلی متر باران در کازرون باریده است .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم دی ۱۳۸۷ساعت ۴:۱۸ ب.ظ توسط محمود رضا پولادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
پیش بینی یک ماه بارندگی کازرون پیش بینی بارندگی ده روز آینده کازرون توانمندی گردشگری در کازرون اوقات شرعی کازرون آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سفر به قله زیبای تل مورگ |
|
RSS
|